ثبت نام | ورود

خوش آمدید: مهمان
خانه | لیست مطالب | ارسال مطلب | فروشگاه الکترونیکی

منو اصلي
فروشگاه الکترونیکی دوستان

دانلود نرم افزار

لينک باکس
ایران شادی
تهران مانیا
ایران من
پارس اخبار
سايت جديد جوان
نقشه سايت
دنياي خنده و طنز
اس ام اس SMS
فال و طالع بینی
علمي و آموزشي
گوشي همراه (موبايل)
فن آوري اطلاعات
آموزش کامپيوتر
راه کار هاي زيبايي
طنز و سرگرمي
عاشقانه
خواستگاري و ازدواج
چاقي و لاغری
دانلود و معرفي نرم افزار
مباحث مذهبي
تصاوير جالب و ديدني
آخرين مطالب ارسال شده
سايت هاي همکار






منتخب برای شما


خانه:: لیست موضوعات:: طنز:: عمومی(گوناگون طنز)::نمایش مطلب

من و چوپان دروغ گو مث همیم !

  اضافه به برگزیده ها | نسخه چاپی  
 اطلاعات کاربر:
 
 نويسنده مطلب:  نیلوپرك
 محل کاربر: تهران
تمام مطالب کاربر: تمام مطالب توسط نیلوپرك
 
اطلاعات مطلب:
ارسال شده در: یکشنبه 13 اسفند 1385

متن مطلب:
گزارش مطلب در صورت اهانت آمیز بودن
نمایش داده شده: 427 دفعه 
 اندازه متن:  1  2  3  4 

من و جوپان دروغ گو مث همیم !
گاو ما ما می كرد ...گوسفند بع بع می كرد ... سگ واق واق می كرد ... و همه با هم فریاد می زدند ''حسنك'' كجایی ؟
شب شده بود اما حسنك به خانه نیامده بود.حسنك مدت های زیادی است كه به خانه نمی آید.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می كند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
موهای حسنك دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز كه حسنك با ''كبری'' چت می كرد .كبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.كبری تصمیم داشت حسنك را رها كند و دیگر با او چت نكند چون او با ''پتروس'' چت می كرد.پتروس همیشه پای كامپیوترش نشسته بود و چت می كرد. پتروس دید كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد می كرد چون زیاد چت كرده بود.او نمی دانست كه سد تا چند لحظه ی دیگر می شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.برای مراسم دفن او كبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما كوه روی ریل ریزش كرده بود . ''ریزعلی'' دید كه كوه ریزش كرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد .ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبری و مسافران قطار مردند.اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و كور بود .الان چند سالی است كه ''كوكب خانم'' همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سیر كند.او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد .او كلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.او آخرین بار كه گوشت قرمز خرید ''چوپان دروغگو'' به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است كه دیكر در كتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.

↓ تبلیغات و فروشگاه اینترنتی ↓

 وضعیت: فعال


تبليغات
مطالب روز
زن بزرگتر ازشوهر عیب دارد؟
مركب شیطان
رانده شدن شیطان
علماء امامیه زحمت ها..
مناظره امام رضا(ع )..
109 هدیه ،..
448 اسم اعظم خداوند
334 راه اداء دین
2 دستهایم رو..
معروفترین ابزار فشرده سازی..
نان سبوس دار بهتر است
هیولاى درون !
حقوق روزنامه نگاران در..
نقش تغذیه در کاهش..
ورود خودكار به ویندوز
توصیه های بهداشتی در..
یک تصویر پس زمینه..
از برترین آنتی ویروس..
وضعیت فروش ژاپنی ها..
ابی ظالم..
یه دلتنگیه دیگه
آنچه در مورد آی..
او را تشویق كنید..
بهترين ها
بهترین لینک ها

 جستجو برای:     فقط با عکس:   آمار سايت:
 جستجو در:   جستجو پیشرفته    

همکاری تبلیغاتی | نقشه سایت | شرایط استفاده | تماس با ما |