عربه با دو تا خیار در دست میره توی یك بقالی، میگه:حاج آقا خیارشور داری؟ بقاله میگه: بله. عربه میگه: پس ولك بی زحمت این دوتا رو هم بشور!
سیاه پوسته میچوسه ، زنش تا یک هفته دوده پاک میکرده
یه ندید بدید میره واسه تلفن همراه ثبت نام میكنه، بهش میگن: تا سه ماه دیگه بهت تحویل میدیم. آقا با کلاسه هم رو كمربندش یه پرچم میزنه : به زودی دراین مكان یك عدد موبایل افتتاح خواهد شد
یه عاشقی از طبقه صدم یه ساختمون میپره پایین، به طبقه پنجاهم كه میرسه میگه: خب الحمدالله تا اینجاش كه بخیر گذشت
یه مردی صبح از در خونه میاد بیرون، میبینه سر كوچه یك پوست موز افتاده، با خودش میگه: ای داد بیداد، باز امروز قراره یك زمینی بخوریم
یارو سرش میخوره به میلة وسط اتوبوس، جا به جا ولو میشه كف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز میكنه میبینه ملتی كه واستادن بالا سرش میله رو گرفتن، میگه: ولش كنین ببینم چی میگه
ترکه میره جزیره آدمخوارا میگیرنش میندازن تو دیگ . میگه : میخواین چکار کنین؟! میگن : ما آدمخواریم میخوایم بخوریمت! ترکه جواب میده : چیه حالا که بخور بخوره ما آدم شدیم؟!!!
برای لره یه دختر نشون می کنند ... اونم با سنگ می زندش
از لره می پرسن چرا جواربات یکیش آبیه یکیشم قرمز و لره جواب می ده چه می دونم والله بدبختی یه جفت هم همین جوریش رو توی خونه دارم
لره از دهشون اومده بوده تهران رانندگی یاد بگیره، جلسة اول از معلمش می پرسه: این چراغ رنگیه چیه؟! یارو میاد سركارش بگذاره، میگه: این چراغ راهنماییه؛ وقتی سبزه یعنی اهل تهران برن، وقتی زرده شهرستانیها و قرمز هم مال لراست! خلاصه این جریان میگذره و لره هم امتحان میده وقبول میشه، روز اول میشینه پشت ماشین و میرسه به چراغ قرمز و خوب طبعاً رد میكنه. افسره داد میزنه: راننده پیكان، بزن كنار! لره سرشو از پنجره میاره بیرون، داد میزنه: لـُــرُم... مـــا لـُـــرُم!! افسره یك نگاه میندازه، میگه: باشه بابا...برو...برو
یه کردی میره كتابخونه و از فروشنده سوال می كته:ببخشید آقا شما كتاب کرد دانشمند رو دارید؟ كه فروشنده هم جواب می ده :معذرت می خوام آقا ما كتابهای تخیلی نداریم
تركه چراغ جادو پیدا میكنه، دست میكشه روش غولش در میاد میگه: دو تا آرزو بكن. تركه میگه: یه نوشابه خنك میخوام كه هیچ وقت تموم نشه. غوله بهش میده، تركه یكم میخوره میگه: به به! چقدر خنكه! یكی دیگه از همین بده