پدر:« پسر جان! وقتی من به سن تو بودم، اصلاً دروغ نمی گفتم.»
پسر:« پدرجان! ممكن است بفرمایید كه دروغگویی را از چه سنی شروع كردید؟»
---------------------------------
یك نفر خودش را به موش مردگی می زند، گربه می خوردش.
-----------------------------
پزشك:« متأسفانه چشم شما دوربین شده.»
بیمار: «آخ جان! پس می توانم یك حلقه فیلم بیندازم توش و چند تا عكس بگیرم.»
--------------------------------
معلم:« بگو ببینم، برق آسمان با برق منزل شما چه فرقی دارد؟»
دانش آموز:« اجازه! برق آسمان مجانی است، ولی برق خانه ما پولی است.»
-----------------------------
اتوبوس سرچهار راه رسید. پیرمردی از مسافرها، عصایش را روی پشت شاگرد راننده گذاشت و گفت:
« این جا چهار راه سعدی است؟»
شاگرد راننده گفت:« نخیر، این جا ستون فقرات بنده است.»
--------------------------------
مردی به مطب پزشك رفت و گفت: «آقای دكتر! چند وقتی است كه بیماری فراموشی گرفته ام. چه كار كنم؟»
پزشك:« اول بهتر است تا فراموش نكرده ای، ویزیت مرا بدهی.»
------------------------------
↓ تبلیغات و فروشگاه اینترنتی ↓
|