ثبت نام | ورود

خوش آمدید: مهمان
خانه | لیست مطالب | ارسال مطلب | فروشگاه الکترونیکی

منو اصلي
فروشگاه الکترونیکی دوستان

دانلود نرم افزار

لينک باکس
ایران شادی
تهران مانیا
ایران من
پارس اخبار
سايت جديد جوان
نقشه سايت
دنياي خنده و طنز
اس ام اس SMS
فال و طالع بینی
علمي و آموزشي
گوشي همراه (موبايل)
فن آوري اطلاعات
آموزش کامپيوتر
راه کار هاي زيبايي
طنز و سرگرمي
عاشقانه
خواستگاري و ازدواج
چاقي و لاغری
دانلود و معرفي نرم افزار
مباحث مذهبي
تصاوير جالب و ديدني
آخرين مطالب ارسال شده
سايت هاي همکار






منتخب برای شما


خانه:: لیست موضوعات:: علمی و فرهنگی، آموزشی:: مسائل حقوقی و وکالت::نمایش مطلب

فلسفه خاص اسلام درباره حقوق خانوادگى

  اضافه به برگزیده ها | نسخه چاپی  
 اطلاعات کاربر:
 
 نويسنده مطلب:  مجید
 محل کاربر: تهران
تمام مطالب کاربر: تمام مطالب توسط مجید
 
اطلاعات مطلب:
ارسال شده در: شنبه 3 آذر 1386

متن مطلب:
گزارش مطلب در صورت اهانت آمیز بودن
نمایش داده شده: 238 دفعه 
 اندازه متن:  1  2  3  4 


اسلام در مورد حقوق خانوادگى زن و مرد فلسفه خاصى دارد كه با آنچه در چهارده قرن پیش مى‏گذشته

و با آنچه در جهان امروز مى‏گذرد مغایرت دارد.اسلام براى زن و مرد در همه موارد یك نوع حقوق و یك نوع وظیفه

و یك نوع مجازات قائل نشده است;پاره‏اى از حقوق و تكالیف و مجازاتها را براى مرد مناسبتر دانسته و پاره‏اى از

آنها را براى زن،و در نتیجه در مواردى براى زن و مرد وضع مشابه و در موارد دیگر وضع نامشابهى در نظر گرفته است.

چرا؟روى چه حسابى؟آیا بدان جهت است كه اسلام نیز مانند بسیارى از مكتبهاى دیگر نظریات تحقیر آمیزى نسبت‏به زن

داشته و زن را جنس پست‏تر مى‏شمرده است و یا علت و فلسفه دیگرى دارد؟

مكرر در نطقها و سخنرانیها و نوشته‏هاى پیروان سیستمهاى غربى شنیده و خوانده‏اید كه مقررات اسلامى را در مورد

مهر و نفقه و طلاق و تعدد زوجات و امثال اینها به عنوان تحقیر و توهینى نسبت‏به جنس زن یاد كرده‏اند;چنین وانمود

مى‏كنند كه این امور هیچ دلیلى ندارد جز اینكه فقط جانب مرد رعایت‏شده است.

مى‏گویند تمام مقررات و قوانین جهان قبل از قرن بیستم بر این پایه است كه مرد جنسا شریفتر از زن است

و زن براى استفاده و استمتاع مرد آفریده شده است،حقوق اسلامى نیز بر محور مصالح و منافع مرد دور مى‏زند.

مى‏گویند اسلام دین مردان است و زن را انسان تمام عیار نشناخته و براى او حقوقى كه براى یك انسان لازم است

وضع نكرده است.اگر اسلام زن را انسان تمام عیار مى‏دانست تعدد زوجات را تجویز نمى‏كرد،حق طلاق را به مرد نمى‏داد،

شهادت دو زن را با یك مرد برابر نمى‏كرد،ریاست‏خانواده را به شوهر نمى‏داد،ارث زن را مساوى با نصف

ارث مرد نمى‏كرد،براى زن قیمت‏به نام مهر قائل نمى‏شد،به زن استقلال اقتصادى و اجتماعى مى‏داد و او را جیره‏خوا

و واجب النفقه مرد قرار نمى‏داد. اینها مى‏رساند كه اسلام نسبت‏به زن نظریات تحقیر آمیزى داشته است و او را وسیله

و مقدمه براى مرد مى‏دانسته است.مى‏گویند اسلام با اینكه دین مساوات است و اصل مساوات را در جاهاى دیگر

رعایت كرده است،در مورد زن و مرد رعایت نكرده است.

مى‏گویند اسلام براى مردان امتیاز حقوقى و ترجیح حقوقى قائل شده است و اگر امتیاز و ترجیح حقوقى

براى مردان قائل نبود مقررات بالا را وضع نمى‏كرد.

اگر بخواهیم به استدلال این آقایان شكل منطقى ارسطویى بدهیم به این صورت در مى‏آید:اگر اسلام زن

را انسان تمام عیار مى‏دانست‏حقوق مشابه و مساوى با مرد براى او وضع مى‏كرد،لكن حقوق مشابه و

مساوى براى او قائل نیست،پس زن را یك انسان واقعى نمى‏شمارد.

تساوى یا تشابه؟


اصلى كه در این استدلال به كار رفته این است كه لازمه اشتراك زن و مرد در حیثیت و شرافت انسانى،یكسانى

و تشابه آنها در حقوق است.مطلبى هم كه از نظر فلسفى باید انگشت روى آن گذاشت این است كه لازمه اشتراك زن و مرد

در حیثیت انسانى چیست؟آیا لازمه‏اش این است كه حقوقى مساوى یكدیگر داشته باشند به طورى كه ترجیح و امتیاز

حقوقى در كار نباشد؟یا لازمه‏اش این است كه حقوق زن و مرد علاوه بر تساوى و برابرى،متشابه و یكنواخت هم بوده باشند

و هیچ گونه تقسیم كار و تقسیم وظیفه‏اى در كار نباشد؟شك نیست كه لازمه اشتراك زن و مرد در حیثیت انسانى

و برابرى آنها از لحاظ انسانیت،برابرى آنها در حقوق انسانى است اما تشابه آنها در حقوق چطور؟

اگر بنا بشود تقلید و تبعیت كوركورانه از فلسفه غرب را كنار بگذاریم و در افكار و آراء فلسفى كه از ناحیه آنها مى‏رسد

به خود اجازه فكر و اندیشه بدهیم،اول باید ببینیم آیا لازمه تساوى حقوق تشابه حقوق هم هست‏یا نه؟تساوى غیر از

تشابه است;تساوى برابرى است و تشابه یكنواختى.ممكن است پدرى ثروت خود را به طورى متساوى میان فرزندان

خود تقسیم كند اما به طور متشابه تقسیم نكند.مثلا ممكن است این پدر چند قلم ثروت داشته باشد:هم تجارتخانه داشته باشد

و هم ملك مزروعى و هم مستغلات اجارى،ولى نظر به اینكه قبلا فرزندان خود را استعدادیابى كرده است،در یكى ذوق و سلیقه

تجارت دیده است و در دیگرى علاقه به كشاورزى و در سومى مستغل‏دارى، هنگامى كه مى‏خواهد ثروت خود را در حیات

خود میان فرزندان تقسیم كند،با در نظر گرفتن اینكه آنچه به همه فرزندان مى‏دهد از لحاظ ارزش مساوى با یكدیگر باشد

و ترجیح و امتیازى از این جهت در كار نباشد،به هر كدام از فرزندان خود همان سرمایه را مى‏دهد

كه قبلا در آزمایش استعدادیابى آن را مناسب یافته است.

كمیت غیر از كیفیت است،برابرى غیر از یكنواختى است.آنچه مسلم است این است كه اسلام حقوق یكجور و

یكنواختى براى زن و مرد قائل نشده است،ولى اسلام هرگز امتیاز و ترجیح حقوقى براى مردان نسبت‏به زنان قائل نیست

.اسلام اصل مساوات انسانها را درباره زن و مرد نیز رعایت كرده است.اسلام با تساوى حقوق زن و مرد مخالف نیست،با تشابه حقوق آنها مخالف است.

كلمه‏«تساوى‏»و«مساوات‏»چون مفهوم برابرى و عدم امتیاز در آنها گنجانیده شده است جنبه‏«تقدس‏»پیدا كرده‏اند،جاذبه دارند

،احترام شنونده را جلب مى‏كنند، خصوصا اگر با كلمه‏«حقوق‏»توام گردند.

تساوى حقوق!چه تركیب قشنگ و مقدسى!چه كسى است كه وجدانى و فطرت پاكى داشته باشد و در مقابل این دو كلمه خاضع نشود؟!

اما نمى‏دانم چرا كار ما-كه روزى پرچمدار علم و فلسفه و منطق در جهان بوده‏ایم -باید به آنجا بكشد كه دیگران بخواهند

نظریات خود را در باب‏«تشابه حقوق زن و مرد»با نام مقدس‏«تساوى حقوق‏»به ما تحمیل كنند؟!این درست مثل این است

كه یك نفر لبو فروش بخواهد لبو بفروشد اما به نام گلابى تبلیغ كند.

آنچه مسلم است این است كه اسلام در همه جا براى زن و مرد حقوق مشابهى وضع نكرده است،همچنانكه در همه موارد براى

آنها تكالیف و مجازاتهاى مشابهى نیز وضع نكرده است.اما آیا مجموع حقوقى كه براى زن قرار داده ارزش كمترى دارد از آنچه براى مردان قرار داده؟

البته خیر،چنانكه ثابت‏خواهیم كرد.

در اینجا سؤال دومى پیدا مى‏شود و آن اینكه علت اینكه اسلام حقوق زن و مرد را در بعضى موارد،نامشابه قرار داده چیست؟

چرا آنها را مشابه یكدیگر قرار نداده است؟ آیا اگر حقوق زن و مرد،هم مساوى باشد و هم مشابه بهتر است‏یا اینكه فقط مساوى باشد

و مشابه نباشد.براى بررسى كامل این مطلب لازم است كه در سه قسمت‏بحث كنیم:

1.نظر اسلام درباره مقام انسانى زن از نظر خلقت و آفرینش.

2.تفاوتهایى كه در خلقت زن و مرد هست‏براى چه هدفهایى است؟آیا این تفاوتها سبب مى‏شود كه زن و مرد

از لحاظ حقوق طبیعى و فطرى وضع نامشابهى داشته باشند یا نه؟

3.تفاوتهایى كه در مقررات اسلامى میان زن و مرد هست كه آنها را در بعضى قسمتها در وضع نامشابهى قرار مى‏دهد بر

اساس چه فلسفه‏اى است؟آیا آن فلسفه‏ها هنوز هم به استحكام خود باقى است‏یا نه؟

مقام زن در جهان‏بینى اسلامى


اما قسمت اول.قرآن تنها مجموعه قوانین نیست.محتویات قرآن صرفا یك سلسله مقررات و قوانین خشك بدون تفسیر نیست.

در قرآن،هم قانون است و هم تاریخ و هم موعظه و هم تفسیر خلقت و هم هزاران مطلب دیگر.قرآن همان طورى كه در مواردى

به شكل بیان قانون دستور العمل معین مى‏كند و در جاى دیگر وجود و هستى را تفسیر مى‏كند،راز خلقت زمین و آسمان و

گیاه و حیوان و انسان و راز موتها و حیاتها،عزتها و ذلتها، ترقیها و انحطاطها،ثروتها و فقرها را بیان مى‏كند.

قرآن كتاب فلسفه نیست،اما نظر خود را درباره جهان و انسان و اجتماع-كه سه موضوع اساسى فلسفه است-به طور قاطع بیان كرده است

.قرآن به پیروان خود تنها قانون تعلیم نمى‏دهد و صرفا به موعظه و پند و اندرز نمى‏پردازد بلكه با تفسیر خلقت‏به پیروان خود طرز تفكر

و جهان بینى مخصوص مى‏دهد.زیر بناى مقررات اسلامى در باره امور اجتماعى از قبیل مالكیت،حكومت،حقوق خانوادگى و غیره همانا تفسیرى است

كه از خلقت و اشیاء مى‏كند.

از جمله مسائلى كه در قرآن كریم تفسیر شده موضوع خلقت زن و مرد است.قرآن در این زمینه سكوت نكرده و به یاوه گویان

مجال نداده است كه از پیش خود براى مقررات مربوط به زن و مرد فلسفه بتراشند و مبناى این مقررات را نظر تحقیر آمیز اسلام

نسبت‏به زن معرفى كنند.اسلام،پیشاپیش نظر خود را درباره زن بیان كرده است.

اگر بخواهیم ببینیم نظر قرآن درباره خلقت زن و مرد چیست،لازم است‏به مساله سرشت زن و مرد-كه در سایر

كتب مذهبى نیز مطرح است-توجه كنیم.قرآن نیز در این موضوع سكوت نكرده است.باید ببینیم قرآن زن و مرد را

یك سرشتى مى‏داند یا دو سرشتى;یعنى آیا زن و مرد داراى یك طینت و سرشت مى‏باشند و یا داراى دو طینت و سرشت؟

قرآن با كمال صراحت در آیات متعددى مى‏فرماید كه زنان را از جنس مردان و از سرشتى نظیر سرشت مردان آفریده‏ایم.قرآن

درباره آدم اول مى‏گوید:«همه شما را از یك پدر آفریدیم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرار دادیم‏»(سوره نساء آیه 1)

.درباره همه آدمیان مى‏گوید:«خداوند از جنس خود شما براى شما همسر آفرید»(سوره نساء و سوره نحل و سوره روم).

در قرآن از آنچه در بعضى از كتب مذهبى هست كه زن از مایه‏اى پست‏تر از مایه مرد آفریده شده و یا اینكه به زن جنبه طفیلى

و چپى داده‏اند و گرفته‏اند كه همسر آدم اول از عضوى از اعضاى طرف چپ او آفریده شده،اثر و خبرى نیست.علیهذا در

اسلام نظریه تحقیر آمیزى نسبت‏به زن از لحاظ سرشت و طینت وجود ندارد.

یكى دیگر از نظریات تحقیر آمیزى كه در گذشته وجود داشته است و در ادبیات جهان آثار نامطلوبى بجا گذاشته است این است

كه زن عنصر گناه است،از وجود زن شر و وسوسه برمى‏خیزد،زن شیطان كوچك است.مى‏گویند در هر گناه و جنایتى كه

مردان مرتكب شده‏اند زنى در آن دخالت داشته است.مى‏گویند مرد در ذات خود از گناه مبراست و این زن است كه مرد را

به گناه مى‏كشاند.مى‏گویند شیطان مستقیما در وجود مرد راه نمى‏یابد و فقط از طریق زن است كه مردان را مى‏فریبد;شیطان زن

را وسوسه مى‏كند و زن مرد را.مى‏گویند آدم اول كه فریب شیطان را خورد و از بهشت‏سعادت بیرون رانده شد، از

طریق زن بود;شیطان حوا را فریفت و حوا آدم را.

قرآن داستان بهشت آدم را مطرح كرده ولى هرگز نگفته كه شیطان یا مار حوا را فریفت و حوا آدم را.قرآن نه حوا را به عنوان

مسؤول اصلى معرفى مى‏كند و نه او را از حساب خارج مى‏كند.قرآن مى‏گوید:به آدم گفتیم خودت و همسرت در بهشت‏سكنى گزینید

و از میوه‏هاى آن بخورید.قرآن آنجا كه پاى وسوسه شیطان را به میان مى‏كشد ضمیرها را به شكل‏«تثنیه‏»مى‏آورد،مى‏گوید فوسوس

لهما الشیطان (1) شیطان آندو را وسوسه كرد فدلیهما بغرور (2) شیطان آندو را به فریب راهنمایى كرد و قاسمهما انى لكما لمن الناصحین (3)

یعنى شیطان در برابر هر دو سوگند یاد كرد كه جز خیر آنها را نمى‏خواهد.

به این ترتیب قرآن با یك فكر رایج آن عصر و زمان كه هنوز هم در گوشه و كنار جهان بقایایى دارد،سخت‏به

مبارزه پرداخت و جنس زن را از این اتهام كه عنصر وسوسه و گناه و شیطان كوچك است مبرا كرد.

یكى دیگر از نظریات تحقیرآمیزى كه نسبت‏به زن وجود داشته است در ناحیه استعدادهاى روحانى و معنوى زن است;مى‏گفتند

زن به بهشت نمى‏رود،زن مقامات معنوى و الهى را نمى‏تواند طى كند،زن نمى‏تواند به مقام قرب الهى آن طور كه مردان مى‏رسند

برسد.قرآن در آیات فراوانى تصریح كرده است كه پاداش اخروى و قرب الهى به جنسیت مربوط نیست،به ایمان و عمل مربوط است

،خواه از طرف زن باشد و یا از طرف مرد. قرآن در كنار هر مرد بزرگ و قدیسى از یك زن بزرگ و قدیسه یاد مى‏كند.از همسران

آدم و ابراهیم و از مادران موسى و عیسى در نهایت تجلیل یاد كرده است.اگر همسران نوح و لوط را به عنوان زنانى ناشایسته

براى شوهرانشان ذكر مى‏كند،از زن فرعون نیز به عنوان زن بزرگى كه گرفتار مرد پلیدى بوده است غفلت نكرده است

.گویى قرآن خواسته است در داستانهاى خود توازن را حفظ كند و قهرمانان داستانها را منحصر به مردان ننماید.

قرآن درباره مادر موسى مى‏گوید:ما به مادر موسى وحى فرستادیم كه كودك را شیر بده و هنگامى كه بر جان او بیمناك شدى

او را به دریا بیفكن و نگران نباش كه ما او را به سوى تو باز پس خواهیم گردانید.

قرآن درباره مریم،مادر عیسى،مى‏گوید:كار او به آنجا كشیده شده بود كه در محراب عبادت همواره ملائكه با او سخن مى‏گفتند

و گفت و شنود مى‏كردند،از غیب براى او روزى مى‏رسید،كارش از لحاظ مقامات معنوى آنقدر بالا گرفته بود كه پیغمبر زمانش

را در حیرت فرو برده،او را پشت‏سر گذاشته بود،زكریا در مقابل مریم مات و مبهوت مانده بود.

در تاریخ خود اسلام زنان قدیسه و عالیقدر فراوانند.كمتر مردى است‏به پایه خدیجه برسد،و هیچ مردى جز پیغمبر و على به پایه

حضرت زهرا نمى‏رسد.حضرت زهرا بر فرزندان خود كه امامند و بر پیغمبران غیر از خاتم الانبیاء برترى دارد.اسلام در

سیر من الخلق الى الحق یعنى در حركت و مسافرت به سوى خدا هیچ تفاوتى میان زن و مرد قائل نیست.تفاوتى كه اسلام قائل است

در سیر من الحق الى الخلق است،در بازگشت از حق به سوى مردم و تحمل مسؤولیت پیغامبرى است كه مرد را براى این كار مناسبتر دانسته است.

یكى دیگر از نظریات تحقیرآمیزى كه نسبت‏به زن وجود داشته است،مربوط است‏به ریاضت جنسى و تقدس تجرد و عزوبت.چنانكه مى‏دانیم

در برخى آیینها رابطه جنسى ذاتا پلید است.به عقیده پیروان آن آیینها تنها كسانى به مقامات معنوى نایل مى‏گردند كه همه عمر

مجرد زیست كرده باشند.یكى از پیشوایان معروف مذهبى جهان مى‏گوید:«با تیشه بكارت درخت ازدواج را از بن بركنید».همان

پیشوایان ازدواج را فقط از جنبه دفع افسد به فاسد اجازه مى‏دهند;یعنى مدعى هستند كه چون غالب افراد قادر نیستند با

تجرد صبر كنند و اختیار از كفشان ربوده مى‏شود و گرفتار فحشا مى‏شوند و با زنان متعددى تماس پیدا مى‏كنند،پس بهتر است

ازدواج كنند تا با بیش از یك زن در تماس نباشند.ریشه افكار ریاضت طلبى و طرفدارى از تجرد و عزوبت،بدبینى به جنس زن

است;محبت زن را جزء مفاسد بزرگ اخلاقى به حساب مى‏آورند.

اسلام با این خرافه سخت نبرد كرد;ازدواج را مقدس و تجرد را پلید شمرد.اسلام دوست داشتن زن

را جزء اخلاق انبیا معرفى كرد و گفت:«من اخلاق الانبیاء حب النساء».پیغمبر اكرم مى‏فرمود:من به سه چیز علاقه دارم:بوى خوش،زن،نماز.

برتراند راسل مى‏گوید:در همه آیینها نوعى بدبینى به علاقه جنسى یافت مى‏شود مگر در اسلام;اسلام از نظر

مصالح اجتماعى حدود و مقرراتى براى این علاقه وضع كرده اما هرگز آن را پلید نشمرده است.

یكى دیگر از نظریات تحقیر آمیزى كه درباره زن وجود داشته این است كه مى‏گفته‏اند زن مقدمه وجود مرد است و براى مرد آفریده شده است.

اسلام هرگز چنین سخنى ندارد.اسلام اصل علت غایى را در كمال صراحت‏بیان مى‏كند. اسلام با صراحت كامل مى‏گوید

زمین و آسمان،ابر و باد،گیاه و حیوان،همه براى انسان آفریده شده‏اند اما هرگز نمى‏گوید زن براى مرد آفریده شده است

.اسلام مى‏گوید هر یك از زن و مرد براى یكدیگر آفریده شده‏اند: هن لباس لكم و انتم لباس لهن (4) زنان زینت و پوشش

شما هستند و شما زینت و پوشش آنها.اگر قرآن زن را مقدمه مرد و آفریده براى مرد مى‏دانست قهرا در قوانین خود این

جهت را در نظر مى‏گرفت ولى چون اسلام از نظر تفسیر خلقت چنین نظرى ندارد و زن را طفیلى وجود مرد نمى‏داند

،در مقررات خاص خود درباره زن و مرد به این مطلب نظر نداشته است.

یكى دیگر از نظریات تحقیر آمیزى كه در گذشته درباره زن وجود داشته این است كه زن را از نظر مرد یك شر و

بلاى اجتناب ناپذیر مى‏دانسته‏اند.بسیارى از مردان با همه بهره‏هایى كه از وجود زن مى‏برده‏اند او را تحقیر و

مایه بدبختى و گرفتارى خود مى‏دانسته‏اند.قرآن كریم مخصوصا این مطلب را تذكر مى‏دهد كه

وجود زن براى مرد خیر است،مایه سكونت و آرامش دل اوست.

یكى دیگر از آن نظریات تحقیر آمیز این است كه سهم زن را در تولید فرزند بسیار ناچیز مى‏دانسته‏اند.اعراب جاهلیت

و بعضى از ملل دیگر مادر را فقط به منزله ظرفى مى‏دانسته‏اند كه نطفه مرد را-كه بذر اصلى فرزند است-در داخل خود

نگه مى‏دارد و رشد مى‏دهد.در قرآن ضمن آیاتى كه مى‏گوید شما را از مرد و زنى آفریدیم و برخى آیات دیگر كه در

تفاسیر توضیح داده شده است،به این طرز تفكر خاتمه داده شده است.

از آنچه گفته شد معلوم شد اسلام از نظر فكر فلسفى و از نظر تفسیر خلقت،نظر تحقیرآمیزى نسبت‏به

زن نداشته است‏بلكه آن نظریات را مردود شناخته است.اكنون نوبت این است

كه بدانیم فلسفه عدم تشابه حقوقى زن و مرد چیست






↓ تبلیغات و فروشگاه اینترنتی ↓

 وضعیت: فعال


تبليغات
مطالب روز
زن بزرگتر ازشوهر عیب دارد؟
مركب شیطان
رانده شدن شیطان
علماء امامیه زحمت ها..
مناظره امام رضا(ع )..
109 هدیه ،..
448 اسم اعظم خداوند
334 راه اداء دین
2 دستهایم رو..
معروفترین ابزار فشرده سازی..
نان سبوس دار بهتر است
هیولاى درون !
حقوق روزنامه نگاران در..
نقش تغذیه در کاهش..
ورود خودكار به ویندوز
توصیه های بهداشتی در..
یک تصویر پس زمینه..
از برترین آنتی ویروس..
وضعیت فروش ژاپنی ها..
ابی ظالم..
یه دلتنگیه دیگه
آنچه در مورد آی..
او را تشویق كنید..
بهترين ها
بهترین لینک ها

 جستجو برای:     فقط با عکس:   آمار سايت:
 جستجو در:   جستجو پیشرفته    

همکاری تبلیغاتی | نقشه سایت | شرایط استفاده | تماس با ما |