تو مثل یک تکه ابری که دلش میخواد بباره
ولی افسوس نمیدونه واسه چی اون بیقراره
تو مثل قطره بارون روی شیشه های خونه
رو دلم قدم گذاشتی بی اجازه بی بهونه
مثل اون نم نم اشکی که میشینه روی گونه
نمیخواد کسی بئونه واسه چی شده روونه
تو همون بغض شکسته که نشسته روی گیتار
مثل اون عاشق خسته که شده تو غم گرفتار
شدی آرزوی قلبم
خودم هم باور نداشتم
که بشه این روزگارم
شدی تو همه خیالم
تو شدی تنها پناهم
نخواستم تنهات بذارم
میخواستم با تو بمونم
قدر عشقتو بدونم
با تو از بودن بخونم