این دونفر به چکار می آید/ نسیم! وقتی زنی در روز اول پاییز سوزانده خودش را جز اینکه بارور کند دشت را از این خاکستر
نسیم به چه کار می آید؟ اینجا امسال که خوشبختی بزرگتر نیست از شلیک آن گلوله در شقیقه یک مرد
چرا؟! نسیم مثل هر سال بر نمی گردد و منتظر نمی گذارد شانه های مرده را بر پیکر قطور این درخت وقتی حقیقی است همه چیز هم من هم تو هم این دونفر که وحشت کرده چشمهای شان چه پهن و گشوده هنگام مرگ
سفر
زنگ نمی زنم
چمدان را بسته ام
پرده را کشیده ام
و بر سراسر این بال
که گفته اند راز خلقت است
پرواز را
به حجم نادیدنی پیوند زده ام
در ستون باد
که ممارست است در مسیر
در طنین
که تنها گیاه نروئیدنی است
بازمانده ام
و مانوس با ماهیانی که پهلویشان را
شکافته بود
سنگ های رودخانه در آستانه
نشسته ام
وامانده و در راه
چه مرگ
در خلوت این خیال تهی
که در تنگ نای سوزن و نخ
آواز می خواند
پیوسته مرا در بلندی اعماق خود
یافته است.
↓ تبلیغات و فروشگاه اینترنتی ↓
|