حکایت » دریای طوفانی |
| اطلاعات کاربر: |
|
| | |
| نويسنده مطلب: | مجید |
| محل کاربر: | تهران |
| | |
| | |
| |
| متن مطلب: |
کسی آمد که حرف عشقو با ما زد ! دل ترسوی ما هم دل به دریا زد ! به یک دریای طوفانی دل ما رفته مهمانی ... چه دوره ساحلش از دور پیدا نیست ... یه عمری راهه و در قدرت ما نیست ... باید پارو نزد وا داد ! باید دل رو به دریا داد ! خودش می بردت هر جا دلش خواست ... به هر جا برد بدون ساحل همونجاست ... به امیدی که ساحل داره این دریا ! به امیدی که آروم میشه تا فردا ! به امیدی که این دریا فقط شاه ماهی داره ! به عشقی که نمی بینی شباشو بی ستاره ! دل ما رفته مهمانی به یک دریای طوفانی ... باید پارو نزد وا داد ! باید دل رو به دریا داد ! خودش می بردت هر جا دلش خواست ... به هر جا برد بدون ساحل همونجاست ...
|
| |
|
|